کار خیر(“خدا از روح خودش تو بدن انسان دمیده.!!”)
روزی درمیدان میوه وتره بار مشغول خرید وقدم زدن بودم ناگاه چشمم به زنی میانسال افتاد که داشت داخل میوه های که کنار سطل آشغال ریخته شده بود جستجو ودانه، دانه بعضی از میوه هارا به داخل نایلن زیر چادر چروکیده وپینه بسته اش می ریخت .داشتم حسرت می خوردم وبه این فکر فرورفته بودم که چگونه می توانم کمکش کنم ،اینقدر فکرم را مشغول کرده بود که نمی دانستم چه مدت آنجا به تیره برقی تکیه زده بودم ،مردوزن تقربیاجوانی، مستقیم به طرفم آمدند،مرده گفت آقا اشکال نداره یه سئوالی ازتان بپرسم !گفتم بفرمائید گفت نزدیک به نیم ساعته فکرمیکنم ماوشما یکجا را تماشا میکنیم گفتم کجا ؟گفت همان زنی که داری می بینی !حالا از شما خواهش میکنم بگذارما کمکش کنیم. گفتم چگونه ؟ گفت آنرا دیگه بگذارید بعهده ی خودمان.بالاخره گفتم خداخیرتان بده ولی سعی کنید آبرویش حفظ شود.شاید دو ساعتی از این ماجرا گذشت ودوباره ازهمان مسیرعبور کردم دیدم پیره زنه با یک ودونایلن پرازمیوه های خوب همانجا ایستاده بود.کنجکاو شدم ورفتم سراغش ازش پرسیدم مادرم ؛گویا مدت زیادیه اینجا ایستاده ای مشکلی داری گفت نمی دانم چه بگم زنی این میوه هارا امانت گذاشت پیش من وگفت اگر تا ده دقیقه دیگه نیامدم این میوه ها مال شما حلالت برای خودت ببرشان ولی الان خیلی وقته نیامدند.ازآنجایکه جریان را متوجه شدم گفتم مادرم روزی خداوند است ببروبرو...شاد وخوشحال از جایش برخواست وکیسه جای برنجی را که زیر چادرش از میوه های گندیده پر کرده بود خالی وآن میوه ها را داخل کیسه کرد به راه افتاد ...خداوندا شکر گزاریم برای داده ها ونداده هایت که داده ایت نعمت ونداده هایت حکمت.
بر خود لازم مي‌دانم كه تا بدینوسیله  از زحمات بي‌دريغ، تلاش‌هاي  بي‌وقفه و راهنمايي‌هاي ارزشمند استاد گرامي جناب آقاي  محمد مرادی پورتشكر و قدرداني نمايم