دل هوای لب خندان می کند

یاد گل در نو بهاران می کند

در پسوی کوچه های عاشقی

یاد عطرو بوی ریحان می کند

نخل سومار در فراغ یار خود

دائما زلفش پریشان می کند

کوههای خشک بی آب و علف

یاد آهوهای ویلا ن می کند

کو صدای کبک های کوهسار

یاد آب و خاک ایوان می کند

دل هوای مین ومعبر می کند

یاد پیکرهای بی سر می کند

جبهه ی سومار من یادش بخیر

یاد باغ و نخل بی سر می کند

جبهه ی سومار من تا نفت شهر

نقطه نقطه گور دشمن می کند

شهرهای تیرو ترکش خورده ام

خاک غم از غصه بر سر می کند

زخمی در خاک و خون افتاده ام

زخم دل کی از تنت در می کند