سومار سرزمین کهن‌سال آریایی‌نژادان، خواستگاه تمدن‌های عتیق، مهد فرهنگ‌های غنی و قدمتی کهن بوده است.

 مردمان سوماربه شهادت تاریخ به وسعت نیم قرن همگام با دیگر هم‌وطنان خود سهمی به عظمت تاریخ این ملت برای آبادنی و دفاع از میهن عزیزمان ایفا کرده‌ است. از سوی دیگری مردمان سومار و نفت شهر در راستای این تلاش با گام برداشتن در جهت جبران مهروموم‌ها ی محرومیت نسبت به این دیار محروم نویدبخش فضای مطلوب‌تری بر فراز آسمان خود شدند، مردم  بر آن‌اند تا میراث دار هویت و اصالت خود باشند و با نوسازی سنت‌های پذیرفته‌شده و تنظیم کنش‌های خود با ضربان سیاسی کشور پیرامون توسعه با عبور از احساسات لجام‌گسیخته به اصلاح نگرش‌ها و اندیشه‌های مختلف پرداخته و شناخت نامه دیگری از توسعه خود ارائه دهند.

آماده‌اند تا با یاری دیگر مدیران شهرستان قصرشیرین در استان کرمانشاه پنجره‌ها را به‌سوی واقعیت‌ها بگشایند و با اعمال مکانیسم‌های ارزشمند به سهم خود در جهت تئوری‌های همه‌جانبه بر مبحث وفاق و اقتدار ملی ایفای نقش کنند.

ازآنجاکه مردم سومار و نفت شهر مردمی فرهیخته و برخوردار از فرهنگ اصیل و پیشینه‌دار و غنی می‌باشند، انتظارات که از مهم‌ترین آن‌ها جامه عمل پوشیدن به شعارهایی آبادانی به چشم ندیدند.

ازجمله مشکل بازسازی عدم اختصاص بودجه جهت زیر ساختها نبودن  آب آشامیدنی ویرانی جاده های ارتباطی افتتاح چندی و چند باره بازار چه مرزی، به‌طورجدی سلامت روحی وروانی مردم سومار را دچار خدشه نموده. حیات دامی و باغات آن‌ها را با خطر نابودی حتمی روبرو ساخته است.متاسفانه توجه به عمران و آبادانی سومار سالهاست که از دید مسولین رخت بر بسته است واین شهر را به امان خدا رها ساخته اند اصلا این شهر.

از چشم مسئولین ذی‌ربط سال‌هاست دورمانده است.

گاه یادگار نسل‌های گذشته ما آن‌چنان به تاراج و یغمای بی‌تدبیری و شعار محوری آنان می‌رود که هرآینه امکان فروریزی بخش عظیمی از تاریخ و هویت مردم مهاجرش را فراهم می‌سازد.

سخنی با نمایندگان:

اما آقایان وکیل :(سومار کجای نقشه کرمانشاه و جزء کدام شهرستان هاست؟ گیلانغرب، قصر شیرین، یا سرپل ذهاب چم سورک؟) بگویید تا تکلیف مردم هم روشن شود ومردم برای انجام امورات اداری من جمله اخذ کارت پیله وری و..... باید به کجا مراجعه نمایند چم سورک یا گیلان یا قصر؟ آیا بسان اشغال گران کشورهای همسایه خدای نا خواسته در صدد تجزیه ی آن هستید ؟)در دنیای امروزه هستند کسانی که از این‌همه وظیفه انسانی که در پهنه‌ی بی‌کران زندگانی که بر عهده‌ی آن‌هاست، در این دوران بیداری بدون خواب ملت‌ها- دورانی که شاهد پاره شدن زنجیر فقر و محرومیت‌ها از پای زندگی انسان‌ها است- تنها وظیفه‌ای که خداوند به آن‌ها محول کرده است انجام نمی‌دهند.

هستند کسانی در میان این‌همه پدیده زمینی و آسمانی این‌همه فقر و محرومیت، این‌همه پریشانی چرخ افکارشان برمدار هوس قدرت می‌چرخد.... به هر طرف که می‌نگری فریاد وحشت فقر و محرومیت روستایی و شهری مظلوم را می‌شنوی. مؤذن تاریخ را می‌بینی که بر فراز لاشه‌ی نیمه‌جان سال‌های محرومیت اظهر من الشمس، اذان سپیده‌دم روز روشنایی را می‌خواند.

پس اگر شما که نمایندگانی توانا هستید و هیچ‌کس نمی‌تواند منکر قدرت فعل وبیانتان باشد، اگر شما  درد خانمان‌سوز این مردم سوخته و فراموش‌شده را روشنگری نکنید و اگر روشنفکران و مدیران همه‌ی فکر و ذکرشان ستایش عشوه‌گری‌های یک عده باشد تکلیف سومار ونفت شهر چیست؟

پس بیایید باهم به خاطر زادگاهم سومار که سرنوشتش سال‌ها بازیچه‌ی عصر شعار بوده است،بگوییم: ای بازیگران این فریادهای همه‌جانبه را ناچیز مپندارید و برای توجیه آن‌ها به افسانه‌ها پناه نبرید! این زمین است که دارد زیر پای لنگ مدیران زمینی می‌لرزد: زمین به‌فرمان زمان، زمان به‌فرمان انسان، انسان به‌فرمان رنجی که می‌کشد.

بیایید فریاد را بپرستیم به خاطر انتقام گم‌گشته در عصیانش، پاییز را بپرستیم به خاطر عدم احتیاج و اعتنا به بهار کذایی، آفتاب را دوست بداریم به خاطر وسعت روحش که شب ناپدید می‌شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور می‌گیرد.

نمایندگان عزیز استاندار محترم کرمانشاه! تن مردمان زادگاهم کبود. از تازیانه فقر و محرومیت، (دریغ از یک جرعه آب لبشان تفتیده از آتش سکوت پایشان پرآبله راه، و اما دلشان گرم از عشق.

 آنچه در سومار می‌رویدخار و خاشاک درد و حسرت وآه است. این درختان بی‌باک و صبوری که علی‌رغم نیاز به آب و بی چشم‌داشت، نوازشی وستایشی از سینه‌ی خشک و سوخته‌ی سومار سر می‌کشند و می‌ایستند و می‌مانند هر یک به رب‌النوعی بی‌هراس، مغرور تنها و غریب، گویی سفیران عالم دیگرند که درسومار ظاهر می‌شوند!

درختان شجاعی که در جهنم می‌رویند، اما این‌ها برگ و باری ندارند، شور جوانه زدن و شوق شکفتن و امید شکوفه بستن در نهاد ساقه‌شان یا شاخه‌شان می‌خشکد آیا این سرنوشت مقدر آن‌هاست؟

آری یک برگ دیگر از تقویم شهرم را پاره می‌کنم ، امروز هم گذشت؛ با مرور خاطرات شعارهای دیروز و غم محرومیت بی‌پایان.... و سکوتی سنگین و ما شتابان در پی زمان بی‌هدف فقط می‌دویدم...یاس‌ها هم مثل ما خسته‌اند از خزان و سرمای بی‌پایان محرومیت زادگاهم و گرمی مهر تو را می‌خواهند، غنچه‌های باغ هم دیگر بهانه می‌گیرد، میان کوچه‌های خاکی و تاریک محرومیت روستایان، صدای قدم‌هایت را می‌شنوند اما تو نیستی فقط صدایی مبهم، قول داده بودی برایمان سیب بیاوری، سیب سرخ خورشید، سیب سرخ امید  یادت هست؟؟؟؟ کاسه‌ی گدایی مرا صدای سکه‌ی صداقت تو کافی است.

رنجنامه ای از مردم فراموش شده ی سومار.