تقدیر از همکار

جناب آقای  علی محمد یاری مشاور محترم هنرستان شهید چمران ایوان                      قدم نهادن درمسیر  مشاوره  وراهنمایی دانش آموزان در راستای پیشگیری -شناخت خود وسعی در حل مشکلات  آنان  عزمی برخاسته از تعهد و ایثار، قدم هایی محکم و استوار، بصیرتی دین مدار و پر عیار می طلبد.توانمندی های متعهدانه و مسئولانه جنابعالی سوابقی را رقم زده است که گویای شایستگی های لازم برای انتخاب در این عرصه می باشد. اینجانب  مراتب امتنان خویش را از جنابعالی ابراز داشته واز باریتعالی برای شما و علاقمندان به اعتلای  مشاوره وراهنمایی در مدارس. توفیقات واسعه ی یزدان پاک را خواهانم .                                                                                                    برادر شما سیروس انصاری نیا


سومار محل عروج عمو اکبر


سومار محل عروج عمواکبر


 
 
 
عمواکبر عزیزم

عجب جایی بود! محل عروج و پرکشیدنت رو میگم! سومار! چقدر مظلوم و غريبه؟ نمی دونم چه جوری توصیفش کنم. سرزمین ملائک؟ میعادگاه عاشقان؟ معراج عرشیان؟ از توصیفش عاجزم عموجان. خودت می دونی بیان احساساتم تو لحظاتي كه سومار بودم، در قالب کلمات و عبارات نمی گنجه

منطقه عملیات مسلم بن عقیل- سومار

خون به ناحق ریخته شده ی تو و همه ی شهدای مظلوم عملیات مسلم؛ چقدر به این کوه و دشت، عظمت داده؛ روح معنوی داده؛ صفا و نورانیت داده.....  

چقدر زیبا بود. چقدر دل انگیز بود. انگار تو اونجا بودی. خیلی خیلی نزدیک به من. لحظات بسیار شیرین و لذت بخشی بود. چه زود گذشت. اونقدر مجذوب اون منطقه شده بودم که دلم می خواست ساعت های زیادی همونجا می موندم و حظّ مي بردم. آخه یکی دو ساعت، واسه اینکه بتونم درست و حسابی باهات خلوت کنم اونم تو محل عروجت؛ خیلی کمه. واسه همین، در لحظات دل انگيز غروب آفتاب، موقع ترک اون فضای معنوی و زیبا، ازت قول گرفتم که دوباره بیام.....

قبل از سفر؛ از دوستت خواستم کمی از منطقه سومار و محل شهادتت برام توضیح بده.

گفت: تو مسیر، یه رودخونه هست که یکراست به سمت سومار میره.

بعدش یکسری ارتفاعاته که عملیات از اونجا آغاز شد. بعداز عبور از ارتفاعات به یه دشتی می رسیم که مقابل دشت، ارتفاعات دیگه ای هست که مرز ایران و عراق میشه. دشمن روی اون ارتفاعات مقابل مستقر بود. گردان ما که گردان حمزه از تيپ محمدرسول الله صلي الله عليه و آله بود، خط شکن بود. در حال پیشروی به میدون مین رسیدیم. هنگامی که تخریبچی ها مشغول بازکردن معبر بودند، یکی از مین های منور روشن شد و دشمن که روی ارتفاعات مقابل، کاملا بر ما مشرف بود، شروع به تیراندازی کرد که عمواکبر اونجا توی همون دشت، وسط میدون مین شهید شد.

عمواكبر!

اي كاش مي دونستم دقيقا كجاي اين دشت پركشيدي تا خاك اونجا رو توتياي چشمم مي كردم. اون خاك رو مي بوسيدم و مي بوييدم. از اون خاك برمي داشتم و به همه نشون مي دادم و مي گفتم: اين خاك مشهد عمواكبرمه

خدایا این کوه و دشت چی داره و تو باطنش چی خوابیده که اینقدر حال آدم رو دگرگون می کنه؟ چه بوي غربتي ازش به مشام ميرسه.....

شكرت خدا. ممنونتم كه زيارت سومار رو قسمتم كردي. الحمدلله كما هو أهله...

-------------------------------------------------------

در سفر زيارتي به منطقه سومار، نايب الزياره دوستان بزرگوارم بودم. به لطف خدا، سفر زيبا و پرخاطره اي بود لذا قصد دارم دو پست مجزا درباره خاطرات اين سفر تقديم كنم انشاءالله

انشاءالله اين سفر زيبا و معنوي، روزي هر كي دوست داره بشه


بر اوج محبت علي اوجي نيست       در بحر، بجز كرامتش موجي نيست

     در كل ممالك و مذاهب به جهان        مانند علي و فاطمه زوجي نيست

سالروز ازدواج اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله مبارك.


 وقتي اومده بود بدرقه ي من؛ اونقدر گريه كرد كه امام حسين عليه السلام خيلي زود طلبيدش.....

مادرم رفت زيارت كربلا......

منبع: سومار (1)

تصاویر ارسالی م-- فرخی فر




به نام ما  به کام شما


کرمانشاه / واحد مرکزی خبر / اقتصادی 
گزارش مکتوب...توسعه صادرات و رفع بیکاری با راه اندازی بازارچه مرزی سومار

بخش سومار یکی از بخش های مرزی استان کرمانشاه و از توابع شهرستان گیلانغرب است .
این بخش یکی از نزدیکترین مناطق ایران به بغداد است و به شهرمندلی عراق بسیار نزدیک است.
با پیگیری مسئولان 2 سوی مرز قرار شده است در سومار بازارچه مرزی احداث شود هدف از ایجاد بازارچه ایجاد کار و رونق اقتصادی مرزنشینان است .
مساحت در نظر گرفته شده برای احداث این بازارچه 25 تا 30 هکتار است .
کرمانشاه هم اکنون دارای سه بازارچه فعال به نام های ، پرویز خان ، شوشمی و شیخ صله است که هرکدام نقش مهمی در صادرات کالا به عراق دارند پرویز خان فعالترین بازارچه کشور است که با استان سلیمانیه عراق هم مرز است و حدود 7 هزار نیروی کار در آن مشغول به کار است .
با بازگشایی بازارچه سومار می توان به بازاراستان دیالی عراق متصل شد . 
استان دیاله یا دیالی از استان‌های شرقی کشورعراق است .
مرکز این استان شهر بعقوبه است و از شهرهای بزرگ آن می‌توان خانقین را نام برد.
معاون برنامه ریزی استانداری کرمانشاه با بیان اینکه این بازارچه تا پایان اردیبهشت ماه راه اندازی می شود، گفت : عملیات اجرایی آماده سازی بازارچه سومار با مین زدایی، تسطیح و تراکم محوطه 33 هکتاری بازارچه انجام شد. 
دلفانی همچنین از اجرایی شدن احداث راه دسترسی از محل بازارچه تا نقطه صفر مرزی خبرداد و گفت : برق رسانی به بازارچه نیز با اعتباری بالغ بر 500 میلیون ریال با احداث شبکه هوایی و نصب ترانس 200 به پایان رسیده است.
وی افزود : تا 15 اردیبهشت زیرساخت های بازارچه شامل آب، تلفن، راه و... تکمیل می شود و از نیمه دوم اردیبهشت رسما فعالیت مبادلات مرزی در این بازارچه آغاز می شود.
فرماندار گیلانغرب هم با بیان اینکه مرز سومار کمترین فاصله زمانی را با مرکز عراق و همچنین عتبات عالیات دارد ، گفت: این بازارچه از نظرموقعیت جغرافیایی و نزدیکی به کشور عراق اهمیت خاصی در رونق اقتصادی استان و منطقه و همچنین 2کشور دارد.
اردشیر رستمی افزود: روند بازگشایی بازارچه سومار و نهایی کردن توافقات به عمل آمده در روزهای آتی با عزیمت هیئتی از استان کرمانشاه به دیالی عراق تسریع می شود. 
وی با اشاره به مزایای صدور مجوز مبادلات تجاری و تردد زوار از این مرزگفت : اگرمجوز تردد زوار صادر شود زمینه استفاده از ظرفیت های مرزی برای استان و این منطقه بیش از پیش فراهم می شود.
از سویی با توجه به اینکه استان کرمانشاه این آمادگی را دارد که در بخش صادرات کالا، ارائه صدور خدمات فنی و مهندسی ، جذب دانشجو و درمان بیماران به استان دیالی عراق خدمات رسانی کند، بازگشایی بازارچه می تواند به تعمیق هر چه بیشتر این روابط کمک کند. 
عمرعبدالعزیز الحمیری استاندار دیالی عراق هم با اشاره به ظرفیت های مناسب کرمانشاه در بخش های مختلف گفت : خوشبختانه کشور ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به پیشرفت های خوبی دست پیدا کرده واین موضوع جای خوشحالی و خرسندی برای ما به عنوان کشور همسایه دارد.
بنابراین بازگشایی و افتتاح این بازارچه و آغاز مبادلات تجاری و اقتصادی در این منطقه گام مهمی در راستای اشتغالزایی و توسعه منطقه است .

روز جهانی بهداشت در دبیرستان حافظ شهرستان ایوان


مراسم روزجهاني بهداشت در دبيرستان حافظ شهرستان ايوان برگزار شد

مراسم روز جهاني بهداشت ، با حضور مدير آموزش و پرورش و مدير شبكه بهداشت و جمعي از كارشناسان در دبيرستان حافظ شهرستان ايوان برگزار شد
به گزارش اداره روابط عمومي ، به نقل از روابط عمومي مديريت آموزش و پرورش شهرستان ايوان روز يكشنبه هيجدهم فروردين ماه سال جاري به مناسبت روز جهاني بهداشت ، مراسمي با حضور مدير آموزش و پرورش و مدير شبكه بهداشت و جمعي از كارشناسان در دبيرستان حافظ شهرستان ايوان برگزار شد . دكتر سوخته مدير شبكه بهداشت و درمان شهرستان ايوان در خصوص نامگذاري روز جهاني بهداشت به نام < فشار خون را جدي بگيريم > و اقدامات لازم جهت كنترل فشار خون براي دانش آموزان به ايراد سخن پرداخت .

سردارشهید صفر خوشروان وتصاویر جنگی

شهید صفر خوشروان از شهدای نامی در جبهه های حق علیه باطل گیلانغرب میباشد که در سال 1334در شهرستان گیلانغرب دیده به جهان گشودند و از همان دوران کودکی نشان داد که انسانی خلاق و با تفکر است .در دوران تحصیل از بهترین دانش آموزان بوده وهمیشه شاگرد اول مدرسه بوده است.او در دوران مدرسه خود را به عنوان دانش آموزی خلاق ومبتکر ثابت کرده بود .در سال سوم راهنمایی بوده است که با توجه به علاقه اش به کارهای فنی یک ماشین دروگر می سازد و این ماشین مانند کمپاین  حرکت می کند و درو میکند ،این جریان نبوغ ذاتی و استعداد صفر را نمایان می کند.ایشان در دوران دبیرستان نیز یک بار با کمترین وسایل اقدام به ساخت هلی کوپتر (هواپیما)کوچکی میکند که به هوا می رود و پرواز میکند.

مهرداد رضایی‌فرنویسنده کتاب یال های خونین سرکش وسریوان میگوید: او بلافاصله بعد از دستور امام خمینی (ره)‌ مبنی بر خروج سربازان از پادگان‌های حکومت پهلوی، خدمت سربازی را رها کرد و به دلیل این که تحت تعقیب بود به عراق رفت و تا پیروزی انقلاب اسلامی در این کشور ماند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور بازگشت و در راه‌اندازی سپاه پاسداران شهرستان گیلانغرب نقش مهمی از خود نشان داد.

مهرداد رضایی‌فرنویسنده کتاب یال های خونین سرکش وسریوان با اشاره به این‌ که صفر خوشروان از شهدای شاخص استان کرمانشاه است، گفت: او در مقابله با گروهک‌های ضد انقلاب در منطقه کردستان و شهرستان کامیاران، به عنوان یکی از فرماندهان سپاه نقش کلیدی ایفا کرد. پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران فرماندهی عملیات سپاه پاسداران گیلانغرب را برعهده گرفت. او و دیگر همرزمانش و مردم توانستند در مقابل تجاوز ارتش بعثی عراق بایستند و از سقوط حتمی شهر جلوگیری کنند.

صفر خوشروان در آغاز جنگ بنا به عرقش به وطن وارد جبهه شد و با توجه به تیزی و قدرت خارق العاده وی در هنگام درگیری ها عملیات های مهمی با فرماندهی ایشان اجرا می گشت .او سربازی بود که فقط عشق به انقلاب و امام به میدان روانه اش کرده بود و از هر لحاظی ثابت کرده بود که حاضر است جانش را در راه حفظ ناموس و شرافت وطنش هدیه کند .

احمد شیرزادی در کتاب اوج عشق می گوید:((در تابستان1360به مدت 5ماه صفر از گردان دور بود و فقط خودش و مسئولین سپاه خبر داشتند که در این مدت کجاه رفته و چه کار میکند اما  بعدها فهمیدم که شهید خوشروان در این مدت مخفیانه به قلب دشمن رفته گاهی تا 30کیلومتری استحکامات دشمن نفوذ می کند.او با سرسختی و مقاومت زیاد گاهی 5تا10روز در شیارها ودره ها و سنگها می ماند واز دشمن اطلاعات می گیرد و با دوربین عکاسی خود از تجهیزات دشمن عکس می گیرد تا اینکه سرانجام بعد از مدت 3ماه مقدمات عملیات مطلع الفجر را فراهم می کند.))

ایشان سرانجام در تاریخ 31خرداد1361ودر ساعت۳۵/۱۳دقیقه ظهر و در حال خنثی کردن مین و بر اثر انفجار یک مین لبیک می گوید و به سوی معبودش پر می کشد.

***************************************

 

قبضه های خمپاره اندازه ۱۲۰ میلی متری،از کار افتاده بود، آن هم فقط به خاطر شکسته شدن یک سوزن کوچک .

خوشروان (شهید صفر خوشروانسریع دست به کار شد و با ابتدایی ترین وسایل، سوزن را درست کرد.اگر کسی نمی دانست خیال می کرد عمرش ر برای ساخت سلاح نظامی صرف کرده...

از این کارهای ابتکاری زیاد انجام می داد.

یک بار دیگر هم که سوئیچ ماشین گم شده بود، دوباره دست به کار شد. یک ورق آهنی، با یک سوهان معمولی کافی بود تا یک ساعته سوئیچ را آماده کند؛ بدون اینکه حتی قفل ماشین را باز کند.

اولین شهید خلبان

افسران - اولین شهید خلبان

تصاویر منتشر نشده از عملیات «مرصاد»/عکس های واقعی از جبهه وجنگ




حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي كه در دوران دفاع مقدس رئيس جمهوري اسلامي ايران بودند؛ از جمله شخصيت‌هايي هستند كه در سينه ناگفته‌هايي از دوران جنگ را در دل دارند.


منبع :گیلانغرب شهر خاطرات من

باز هوای سومارم آرزوست


1392/1/19 دوشنبهبازديدمعاون برنامه ريزي استانداري كرمانشاه خبرداد:راه اندازي بازارچه سومار تا نيمه دوم ارديبهشت ماه

    امروز مديران اجرايي، امنيتي و دستگاههاي مرتبط با كار بارچه هاي مرزي استان در مرز سومار حضور يافتند تا روند اجراي زيرساخت هاي بازارچه مرزي سومار و راه اندازي قريب الوقوع آنرا پيگيري نمايند بابك دلفاني معاون برنامه ريزي استانداري كرمانشاه در محل بازارچه طي مصاحبه اي از مهيا شدن  راه اندازي اين بازارچه تا نيمه دوم ارديبهشت ماه خبرداد وافزود عمليات اجرايي آماده سازي بازارچه سوماربا مين زدايي ، تسطحيح وتراكم محوطه 33 هكتاري بازارچه انجام شده و كار احداث راه دسترسي ازمحل  بازارچه تا نقطه صفر نيز از امروز با جديت اجرايي شده است وي با بيان اينكه برق رساني به اين بازارچه با احداث شبكه هوايي و نصب ترانس 200 با هزينه اي بالغ بر 500 ميليون  ريال انجام شده است افزود در بازديد امروز مقررشد تا 15 ارديبهشت ديگر زيرساخت هاي بازارچه شامل آب ،تلفن، راه و... تكميل گردد و نيمه دوم ارديبهشت رسما فعاليت مبادلات مرزي در اين بازارچه آغاز گردد دلفاني بازارچه سومار را بلحاظ اينكه مرز سومار كمترين فاصله زماني را با مركز عراق و همچنين عتبات عاليات دارد براي رونق اقتصادي در استان ومنطقه براي دوكشور حائز اهميت ويژه خواند فرماندار نيزگفت  همزمان با پيشرفت كارزيرساخت هاي بازارچه  تجهيز كارگاه وموسسات وابسته آن انجام خواهد شد وي گفت روند بازگشايي و راه اندازي بازارچه سومار بمنظور نهايي نمودن توافقات بعمل آمده در روزهاي آتي  با عزيمت هياتي از استان به استان ديالي  عراق تسريع خواهد يافت رستمي اظهارداشت باتوجه به اينكه دولت عراق علاوه بر صدور مجوز مبادلات تجاري نسبت به صدور مجوز تردد زوار نيز از مرز سومار اقدام نموده است اميدواريم  انشااله با عنايت استاندار محترم مجوز تردد زوار ازسوي كشورمان توسط هيات دولت جمهوري اسلامي ايران صادرگردد تا زمينه ايجاد ظرفيت هاي مرزي براي استان و اين منطقه بيش از پيش فراهم گردد

ده برابر عمل نیکوکاران

خاطره ای ازدکترشفیعی کدکنی
 

خاطره ای از استاد دکترشفیعی کد کنی

هیچ شنیده ای که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آنها پاداش می دهد.

چند روزی به آمدن عید مانده بود . بیشتر بچه ها غایب بودند اما استاد بدون هیچ تاخیری سر کلاس امد وشروع کرد به درس دادن .کلاس رو به پایان بود. یکی از بچه ها خیلی آرام گفت:استاد آخر سال است دیگه بسه ! استاد 50 ساله مان عینکش را از روی چشمانش بر داشت و گفت:حالا که من را از درس دادن انداختید بگذارید خاطره ای برایتان تعریف کنم.

من حدودا" 21 یا 22 سالم بود. در مشهد زندگی می کردیم. پدر و مادرم کشاورز بودند، بادست های چروک خورده وافتاب سوخته دست هایی که دلم میخواست ببوسمشان.   نزدیکی های عید بود.من تازه معلم شده بودم. اولین حقوقم را گرفته بودم. صبح بود از پله ها بالا امدم که صدای خفیف هق هق مردانه ای را شنیدم. از هر پله ای که بالا می امدم صدا را بلند تر میشنیدم. استاد حالا خودش هم گریه میکند. پدرم بود. مادر هم آرامش میکرد. می گفت: آقا خدا بزرگ است.  خدا نمیذاره ما پیش  بچه ها کوچیک بشیم فوقش به بچه ها عیدی نمیدیم. اما پدرم  گفت  خانم نوه ها  از ما انتظار دارند نبایدفکر کنند که  ما ...

حالا دیگه دلیل گریه های پدرم رو فهمیده بودم . دست کردم توی جیبم صدتومان بود.کل پولی که از مدرسه گرفته بودم ،گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه ها ی پر از خاکش را بوسیدم.آن سال همه خواهر ها و برادر هام آمدند و عیدی گرفتند.اولین روزبعدازتعطیلات بودکه رفتم سرکلاس،بعدازکلاس آقای مدیرگفت که بیادفترکارت دارم.بسته ای ازکشوی میزش درآوردودادبه من،پرسیدم این چیه ؟گفت :بازکن می فهمی.بازکردم 900تومان پول نقدبود.پرسیدم برای  چیه؟گفت :ازمرکزاومده.دراین چندماه که اینجابودی بچه هارشدخوبی داشتند.برای همین ازمرکزخواستم تشویقت کنند.راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه .فقط ناخودآگاه به آقای مدیرگفتم:این باید1000تومان باشه نه 900تومان! مدیرگفت ازکجامی دونی؟گفتم فقط حدس می زنم همین! مدیرگفت :ازمرکزاستعلام می گیردوخبرش رابه من میدهد.روزبعدآقای مدیرگفت :تودرست می گفتی 1000تومان بودنه 900تومان.اون کسی که بسته راآورده بود100تومانش راکش رفته بودکه ازاوپس گرفتم.امابرای دادنش یک شرط دارم بایدبدونم ازکجامی دونستی؟نگوحدس زدم که خنده داراست.به آقای مدیرگفتم:((هیچ شنیده ای که خدا10برابرعمل نیکوکاران به آنهاپاداش می دهد.))

 

 

کودکی را با چه مقایسه کنیم

دوران کودکی را با چه صفایی شروع کردیم با چه جفایی ادامه دادیم وبا چه بلایی آن را به پایان رساندیم در زمان کودکی از این همه امکانات که الان وجود دارد خبری نبود ما با استشمام بوی کوچه ها و خانه های کاه گلی که نم نم باران آن را منتشر می کرد زنده بودیم با دویدن در جاده های خاکی با درست کردن ماشین های که ساخته دست خودمان بود فرمانی که در دستانمان می چرخید  به قول معروف خودمان وخیالات بچگی خودمان سکاندار آن بود وبه هر سمتی که می خواستیم می چرخاندیم وهرکجا که لازم دانستیم می ایستادیم مثل الان دنبال صرف غذاهای آنچنانی نبودیم دلمان هوای بستنی یخی نکرد و اگر هم می کرد نبود که بخوریم  رفتن به سینما وپارک برایمان مفهومی نداشت  سینمای ما لبخندهای پدران ومادرانمان بود که ارزش دیدن صدها فیلم خیالاتی را داشت ابراز محبت پدر و مادرانی بود که با گفتن یک کلمه خستگی را از تن فراری داد با هر (روله )گفتن زندگی برایمان هر روز تازه تر می شد.با  شروع مدرسه دلمان هوای  آغوش مادرانمان وبغل پدرانمان  وبازی کردن را داشت هر روز که معلم نداشتیم آن روز عید بود یا به قول معروف (کویت )بود  مادر روستاهای دور افتاده وتا گلو در فقر فرو رفته مان بوی نان های تنوری که با شروع اذان ظهر مؤذن زاده اردبیلی که فضای روستا را با بوی خود صدها متر دورتر احساس می شد سپری می نمودیم  وپنجه های پینه بسته  مادرانمان که در آن گرمای 40 درجه چهره  در چهره ی تنور داغ می افکندند  تا ما نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم و حمدی به جا آوریم و چهره های سوخته و معصوم پدرانمان که از صبح تا شب در پی کسب روزی حلال بودند زنده بودیم با درب شیشه های کوکا کولا ودر اصطلاح امروزی ها درب شیشه نوشابه ها چه اسباب بازیهای قشنگی که درست نکردیم چقدر با گرد وخاک مانوس و همدم بودیم برای دوچرخه هایم به اصطلاح شن گیر درست می کردیم تا این دوچرخه گرد وخاک به پاکند وما از این کار خود ساخته لذت ببریم .البته نا گفته نماند که در روستا ی ما باغ های گوناگون بود درخت و سبزه بود اما ما فقط دنبال گرد و خاک روستا می رفتیم چون گرد و خاک به پا کردن برایمان لذت بخش بود به قول شاعر که می گوید(خاک بازیگاه طفلان می کنم بر سر ----شاید از آن آید بوی جوانی ) ما این مصراع دوم را در زادگاهمان تجربه نکردیم متاسفانه ما خاکی را تجربه نمودیم که با غرش توپ ها وهواپیما بر سرمان فرود آمد بوی جوانی را از استشمام خون همکلاسیهایمان که برای دفاع از اسلا م عزیز ومیهن دوست داشتنی مان جان خود را فدا کردند تجربه کردیم خلاصه کنم که ما ره صد ساله را یک شبه طی کردیم از فقر و آوارگی چادر نشینی گرفته تا جنگ و خون وخاک و بمبارن از بین رفتن همکلاسیها اقوام وفامیل ... خدایا چنان کن سر انجام کار ----که تو خوشنود باشی و ما رستگار 

سومار بر سر زبان ها


استاندار کرمانشاه؛ 
زمینه های بهره برداری از بازارچه سومار _ مندلی فراهم شده است 
کرمانشاه _ استاندار کرمانشاه گفت:" با توافق های بعمل آمده با طرف عراقی و همچنین سرمایه گذاران بخش داخلی و خارجی نتایج خوب و قابل تاملی در زمینه بهره برداری از بازارچه مرزی سومار گیلان غرب حاصل شده است."

به گزارش کُردپرس، حجت اله دمیاد صبح امروز شنبه 26 اسفند ماه در نشست با تعدادی از سران و زعمای مردم ایل کلهر شهرستان گیلان غرب، ضمن بر شمردن خصائص و صفات نیک و پهلوانی مردم غیور و سلحشور ایل کلهر ،افزود:"سلحشوری ،شجاعت و غیرت شیر مردان و شیر زنان گیلانغربی در دوران دفاع مقدس در جبهه های نبر د حق علیه باطل بر هیچ کس پوشیده نیست و بسیار خوشحال و خرسندم که توفیق خدمتگزاری به چنین مردمانی را بدست آورده ام."

وی اضافه کرد:"شک و تردیدی نیست که شهرستان گیلان غرب به عنوان دومین شهر مقاوم کشور مایه و سند افتخار غرب کشور قلمداد می شود لذا توجه و عنایت ویژه خاصه این مردم اهتمام و تلاش مضاعفی را برای مسؤلین می طلبد."
دمیاد در بخش دیگری از سخنان خود ،تصریح کرد:"با روی کار آمدن دولت جناب آقای دکتر احمدی نژاد خدمات ویژه ای به مناطق محروم در حوزه عمران و آبادانی ارائه شده است که انشاءاله تا پایان خدمتگزاری این دولت ، کارهای بهتر و بیشتری در جاجای ایران اسلامی که زمینه ساز توسعه و بالندگی کشور است، صورت گیرد."
استاندار کرمانشاه در نشست با معتمدین ایل کلهر، خاطر نشان کرد:"به دنبال این هستیم که انشاءاله از کلیه ظرفیت های درون استان در بخش های مختلف کشاورزی،آب ،راه و ....از حداقل امکانان استفاده بهینه را داشته باشیم و بتوانیم بسترهای لازم برای توسعه و تعالی هرچه بهتر استان را مهیا سازیم."
دمیاد در ادامه سخنان خود، اظهار داشت:"با توافق های بعمل آمده با طرف عراقی و همچنین سرمایه گذاران بخش داخلی و خارجی نتایج خوب و قابل تاملی در زمینه بهره برداری از بازارچه مرزی سومار گیلان غرب حاصل شده است که امیدواریم با مشارکت بخش خصوصی و تعامل خوب مردم، زیرساخت های شکوفایی اقتصادی در این منطقه بارور و عملیاتی شود."
استاندار کرمانشاه در پایان این نشست ضمن استماع خواسته ها و بیانات سران و بزرگان ایل کلهر، فرهنگ نهادینه شده سلحشوری و غیرت در درون این ایل را در مقابل جور و ظلم رژیم بعث عراق، یک پیمان تاریخی همیشه ماندگار بیان کرد. 

 

 

دبستان استثنایی میثاق

 مدیر آموزش و پرورش شهرستان ایوان در جمع کارکنان دبستان استثنایی میثاق

معلمین عزیز در مدارس استثنایی اسوه ی استقامت شیرین و تندیس ظرافت در امر مقدس تعلیم و تربیت هستند .

 

به گزارش روابط عمومی روز دوشنبه نوزدهم فروردین ماه سال جاری کریمی مدیر آموزش و پرورش به اتفاق کارشناسان حراست ، آموزش ابتدایی و روابط عمومی از دبستان استثنایی میثاق بازدید نمودند . محمد کریمی در جمع کارکنان دبستان میثاق گفت : معلمین عزیز در مدارس استثنایی اسوه ی استقامت شیرین و تندیس ظرافت در امر مقدس تعلیم و تربیت هستند و بی گمان کار در این گونه مدارس عبادتی است باقیات و الصالحات که تنها خداوند متعال قادر است اجر این کار مهم را عنایت فرماید . کریمی همچنین با حضور در کلاسهای درس از نزدیک در جریان روند مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموزان قرار گرفت . 
منبع خبر :   روابط عمومی

مه لیوچگ

 مه لیوچگم مه لیوچگم       دنیام گورا خوم بیوچگم                                               

وه ئی زره یل بالمه               ئی اسمانه مالمه                                                    

مشتی برنج کمی گندم           روزی خومه مه هه لچنم                                            

نه رمانم مال کسه                   نشکانم پاوو دسه                                                    

دعام یه سه روزو شه وان             بشکی هرچگه تیرکه وان                                          


                       باسپاس فراوان از آقای محمد وحیدی زاده

تصاویر ارسالی از آقای مصطفی میری

تماشا چیان تیم پاس سومار و  دهقان کلان  در سال 1363


ایستاده از راست :1- میر حسین غفاری 2- مصطفی میری ------ نشسته محمد رضا مظلومی فر در سال 1363

ایستاده از راست :1-هدایت اکبری 2-حسین محمدی 3- مصطفی میری 4- علی قمر رستمی

مصطفی میری و کیومرث احمدی در سال 1364 در استادیوم شهید پیرحیاتی ایوان در تیم پاس سومار

مصطفی میری در سال 1364 در کله قندی مهران


هر اتفاقی که بیفتد به نفع ماست


داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست

توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور ولي عاقل بود

يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود 
شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
چرا چيزي روي آن نوشته نشده است ؟ 
فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت: من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟
همه وزيران را صدا زد وگفت 
وزيران من هر جمله و هر حرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد 
دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل كشور جمع كنند و بياوند 
وزيران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند 
شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي بتواند بهترين جمله را بگويد جايزه خوبي خواهد گرفت
هر كسي يه چيزي گفت
باز هم شاه خوشش نيامد 
تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت با شاه كار دارم
گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
همه خنديدند و گفتند تو و جمله، اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را راضي كند كه وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
پير مرد گفت
جمله من اينست
"هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"
شاه به فكر رفت و خيلي از اين جمله استقبال كردو جايزه را به پير مرد داد پير مرد در حال رفتن گفت
ديدي كه هر اتفاقي كه مي افتد به نفع ماست
شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
تو سر من كلاه گذاشتي 
پير مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد چون تو بهترين جمله جهان را يافتي 
پس از اين حرف پير مرد رفت
شاه خيلي خوشحال بود كه بهترين جمله جهان را دارد 
دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد ميگفت:
هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست 
تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفند و آن را ميگفتند كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست 
يه روز پادشاه در حال پوست كندن سیبی بود 
كه ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را بريد و قطع كرد
شاه ناراحت شد و درد مند
وزيرش به او گفت
هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
شاه عصباني شد و گفت 
انگشت من قطع شده تو ميگوئي كه به نفع ما شده 
به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان بيندازد و تا او دستور نداده او را در نياورند 
چند روزي گذشت 
يك روز پادشاه به شكار رفت و در جنگل گم شد
تنهاي تنها بود ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را گرفتند و مي خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت كردند 
اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد 
ولي پادشه دو تا انگشت نداشت 
پس او را ول كردند تا برود
شاه به دربار باز گشت و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
وزير آمد نزد شاه و گفت با من چه كار داري؟
شاه به وزير خنديد و گفت 
اين جمله اي كه گفتي هر اتفاقي ميافتد به نفع ماست درست بود
من نجات پيدا كردم و اين به نفع من شد
ولي تو در زندان شدي اين چه نفعي است 
شاه اين راگفت و او را مسخره كرد 
وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با خود ميبرديد
ولي آنجا من نبودم 
اگر مي بودم آنها مرا ميخوردند 
پس به نفع من هم بوده است
وزير اين را گفت و رفت .

دل سوزی عزرائیل

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟


عزرائیل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…



اولین: روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.

زمانی که بود گذشت






ما با یاد گذشته زنده ایم 

راه آهن بغداد خسروی و گذر گاه سومار


استاندار دیالی عراق خبر داد: 
اتصال راه آهن خسروی به بغداد و گشایش گذرگاه مرزی سومار 
کرمانشاه – استاندار دیالی عراق از ایجاد یک گذرگاه جدید مرزی در منطقه سومار بین این استان و استان کرمانشاه خبر داد.
به گزارش خبرنگار کردپرس، هشام حیالی خلف در نشست استانداران مرزی در کرمانشاه، گفت:" ما خواهان ایجاد روابط اقتصادی قوی در همه زمینه ها هستیم."
وی افزود:" استان دیالی از توانمندی های بالایی در زمینه تجارت برخوردار است و با توجه به اینکه نزدیکترین استان به مرز ایران است می تواند نقش مهمی در توسعه روابط تجاری و اقتصادی دو کشور ایفا کند."
هشام حیالی با اشاره به پتانسیل های انسانی و قابلیت های بخش کشاورزی این استان، ادامه داد:" استان دیالی با داشتن مرز رسمی و بین المللی منظریه به عنوان مهمترین گذرگاه سطح کشور عراق از توانایی ویژه ای در ترانزیت کالا برخوردار است."
وی از آمادگی این استان برای ارایه خدمات مورد نیاز به طرف ایرانی و برگزاری نمایشگاههای مشترک با طرف ایرانی خبر داد و ابراز داشت:" به منظور توسعه روابط خود با طرف ایرانی و به ویژه استان کرمانشاه به زودی گذرگاه جدیدی در سومار ایجاد خواهیم کرد."
استاندار دیالی با اشاره به مشکلات این استان در کمبود آب خواهان مساعدت ایرا در این زمینه و کمک به بیابان زدایی در استان دیالی شد.
وی در ادامه نوید احداث راه آهن بغداد دیالی و اتصال آن به خطوط ریلی ایران در مرز خسروی را داد.
هشام علی در پایان ابراز امیدواری کرد که برپایی چنین اجلاس هایی میان استانداران دو کشور منجر به افزایش تعاملات و تفاهم های سازنده میان دو طرف شود.

نتایج کنکور زبان  انگلیسی دبیرستان حافظ

نتایج نهایی کنکور زبان انگلیسی دو پایه دوم و چهارم رشته های ریاضی ، تجربی و انسانی دبیرستان حافظ به شرح اعلام می گردد:

** پیش دانشگاهی (ســـال چهارم)

   نام و نام خانوادگی            نمره از ۱۰۰

۱- ایــــوب رضــــــایـی               ۸۶/۶

۲- سعید موسـی پـور               ۸۴/۰

۳- حــــامـــــد کـــمری               ۷۳/۳

۴- حـســــن غــــلامی               ۷۳

** ســــال دوم

   نام و نام خانوادگی                        نمره از ۱۰۰

۱- مــحـــمد رسول سهرابی زاده               ۱۰۰ 

۲- مــحـــمد رضــــا شــــــــــرفـی               ۹۶/۰ 

۳- مــحـــمد کــــــاظــم لــــطـفی               ۹۴/۶

۴- مــحـــمد جــــــواد حــسـنـــی               ۹۴/۶

داستان کوتاه


داستان کوتاه عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند

شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.

روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.

بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.

زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.

در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.

هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

“زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:

“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”!

امتحانات مدارس شهرستان ایوانغرب

تاریخ خبر :  10/01/92    12:15:30    
  جلسه ستاد امتحانات شهرستان ایوان تشکیل شد
 

به گزارش روابط عمومی روز شنبه دهم فروردین ماه سال جاری جلسه ستاد امتحانات شهرستان ایوان تشکیل شد . کریمی مدیر آموزش و پرورش ایوان با تبریک سال نو و تسلیت ایام فاطمیه در سخنانی گفت : هدف از برگزاری جلسات تصمیم گیری گروهی و استفاده از خرد جمعی است و تصمیماتی که اتخاذ می شود باید اصولی و منطقی و قابلیت اجرایی داشته باشد . کریمی در خصوص رهنمودهای نوروزی مقام معظم رهبری خاطر نشان کرد که انشاء الله با حضور حماسی مردم در انتخابات خرداد ماه شاهد خلق حماسه سیاسی در کشور و با صرفه جویی و استفاده صحیح از امکانات موجود حماسه اقتصادی رقم خواهد خورد . کریمی مدیر آموزش و پرورش با اشاره به زمان و تمهید مقدمات جهت برگزاری امتحانات دانش آموزان یاد آور شد امتحانات داخلی دانش آموزان در دوره های راهنمایی و متوسطه از بیست و سوم اردیبهشت ماه با یک برنامه واحد در تمام مدارس برگزار و تا هیجدهم خرداد ادامه خواهد داشت ایشان در خصوص امتحانات دانش آموزان در دوره ابتدایی گفت : امتحانات دانش آموزان در دور ابتدایی از اول خرداد ماه شروع و سیزدهم خرداد ماه به اتمام می رسد که تمهیدات لازم جهت هر چه بهتر برگزار نمودن امتحانات در شهرستان فراهم شده است .
منبع خبر :   روابط عمومی

تصاویر ارسالی آقای غضبان طاهری

ایستاده از راست :1-حسین احمدی2-علی جعفری3-  غضبان طاهری 4- قدرت رستمی 5- منوچهر رستمی 6- امین محمدی 7- اصغر بهمنی پور 

نشسته از راست:1- صادق صادقی 2- مالک فخری 3- بهروز دوبرا 4- رستمی

                  

 

مدرک دیپلم در60 سال پیش


خبرگزاری فارس: 
این تصاویر، نمونه‌ای از گواهی پایان تحصیلات متوسطه متعلق به ۶۰ سال پیش است.

دوره تحصیل تا اخذ مدرک دیپلم در ایران دوازده سال است که البته طی سال‌های 1371 تا 1391، دوره اخذ دیپلم یازده ساله شد و یک سال برای دانش‌آموزانی که تمایل به ادامه تحصیل داشتند، به عنوان دوره پیش‌دانشگاهی در نظر گرفته شد.

هم‌اکنون با ایجاد نظام جدید آموزشی «3ـ3ـ3ـ3»، هر دانش‌آموز باید دوازده سال تحصیل کند، تا بتواند مدرک دیپلم را دریافت کند.

تصاویر زیر، مدرک دیپلم متعلق به بیش از 60 سال پیش است که البته تصویر افراد و نام آنها را حذف کردیم.

عکس: مدرک دیپلم در ۶۳ سال پیش

سرگذشت ایوب و آزمایش او

حضرت ایوب از انبیاء مشهور بوده ونام مباركش 4 بار در 4 سوره قرآن آمده است.ایوب از ریشه آب یؤوب یعنی كسیكه بار دیگر سلامت ونعمت ومال وفرزندان به او بازگردانده شود بوده است.وی از فرزندان حضرت ابراهیم است.ایشان در سن 93 سالگی فوت كرد ودر قله كوه جحاف در حدود یمن به فاصله هشتاد میل از عدن دفن شده است.

 سرگذشت ایوب وآزمایش عجیب او 

ایوب در یكی از نواحی شام به نام بثنه زندگی میكرده است و7 سال در آن شهر به عبادت وپرستش خداوند مردم را تبلیغ مینموده وفقط سرانجام 3 نفر دعوت او را اجابت نموده اند.وی یكی از پیامبران است كه قرآن نبوت وپیامبری او را بیان كرده است.او فردی مهربان وبا تقوا بوده ودر مهمان نوازی شهرت داشته وقوم خود را به پرستش خدا دعوت مینموده است.

ایشان دارای مال فراوانی بوده ودارای خدمه وحشم فراوانی بوده ا ست.اوقاتی بر او گذشت كه همه اموال خود را از دست داد وبه انواع بلایا وامراض مبتلا گشت وجز زبانش كه به ذكر خدا مشغول بود عضو سالمی برایش نماند ولی او در تمامی این مراحل صبر نمود وناله نكرد.بیماری او آنقدر طولانی شد كه هیچكس با او هیچ رابطه نداشت وبه خاط بیماریش او را از شهر بیرون نمودند وجز همسرش هیچكس دیگر به او مهربانی ننمود ودر راه نگهداری ومراقبت از او تمام مال ودارایی خود را از دست داد تا جائیكه مجبور شد برای گذران زندگی برای مردم كار كند.همه این گرفتاریها صبر وشكر ایوب را زیاد كرد تا آنجائیكه صبر او زبانزد خاص وعام شد.

 ایوب اسوه صبر وسپاس 

قرآن ایشان را بهترین بنده خدا شكیبا ومتوجه واواب میخواند.او بین 7 تا18 سال به طور دائم در رنج وعذاب بود وهمه او را شماتت میكردند.

خدای متعال نحوه شفا یافتن او را چنین بیان نموده:ای ایوب!با پای خود به زمین بكوب.آن حضرت نیز چنین نمود وبه دستور خداوند چشمه ای از آب سرد جوشید وبه فرمان خداوند از آن آب نوشید وبدن خود را در آن شستشو داد وتمام مرضش اینگونه ازبین رفت. 

انگیزه تنبیه همسر ایوب 

روایت شده كه شیطان یك روز به صورت طبیبی بر همسر ایوب ظاهر شد وگفت:من شوهر تو را درمان میكنم به این شرط كه وقتی شفا یافت به من بگوید تنها عامل سلامتی من تو بوده ای وهیچ مزد دیگری نمیخواهم وهمسر ایوب چنین نمود.ایوب كه متوجه دام شیطان بود سخت برآشفت وسوگند یاد كرد كه اگر سلامتی خود را بازیافت صد تازیانه به همسرش بزند واو را تنبیه كند.وقتی كه ایوب سلامتی خود را به دست آورد برای اینكه به سوگند خود عمل كند قصد تنبیه او را داشت كه به فرمان خداوند وبه پاس جبران زحماتش بسته هایی از گندم ویا خرما را كه شامل صد شاخه بود بدست گرفت ویكبار به او زد وبه سوگندش عمل نمود.

منبع: قصه های قرآنی 

عجب راز و رمزی در دنیا هست و ما بی خبریم

           
طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است...
طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است.بلافاصله از خوردن شکار دست بر میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند.پس از نا امید شدن از تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار جسد مادرش می خواباند.

طبق گفته عکاس او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.

عکاس در ادامه می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر رفت.

با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!!































شگفت زده ام از این دنیا که انسانیت را باید از حیوانات بیاموزیم ...


منبع : وبلاگ خیرالله بابایی